


السلام على المهدى الذى وعد الله عز وجل به الامم
يا اَبا جَعفَرٍ يا مُحَمَّدَبنَ عَليٍّ اَيُّهَا التَّقِيُّ الجَوادُ يَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلي خَلقِهِ يا سَيِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِليَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَينَ يَدَی حاجاتِنا یا وَجيهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه
پي نوشت: شب عيد،حرم امام رضا عليه السلام نائب الزياره بودم.جاتون خالي بهشتي بود...

پس از وفات رسول الله صلىاللهعلیه و آله فاطمه زهرا علیهاالسلام را در كنار قبر حمزه در احد مشاهده كردم، در حالى كه به شدت منقلب بود و اشك مىریخت. صبر كردم تا آرام گرفت، آنگاه به حضور ایشان رسیدم و عرضه داشتم: اى بانوى من! سؤالى برایم پیش آمده است كه مىخواهم با شما در میان بگذارم .
فرمود: بپرس!
عرض كردم: آیا رسول خدا صلىاللهعلیه و آله قبل از وفات خود، تصریحى بر امامت على علیهالسلام داشته است؟ و آیا از طرف ایشان نصّى بر این مطلب وجود دارد؟ فرمود:
«واعجباه! أنسیتم یوم غدیرخم؛ شگفتا و عجبا! آیا روز غدیر خم را فراموش كردهاید؟»
عرضه داشتم: روز غدیر را مىدانم (و آن غیر قابل انكار است)، از آن اسرارى كه رسول خدا صلىاللهعلیه و آله با شما در میان گذاشته، مرا آگاه كنید، فرمود:خدا را شاهد مىگیرم كه شنیدم رسول خدا صلىالله علیه و آله فرمود: على بهترین كسى است كه او را جانشین خود در میان شما قرار مىدهم. على امام و خلیفه بعد از من است، و دو فرزندم (حسن و حسین) و نه تن از فرزندان حسین پیشوایان و امامانى پاك و نیك هستند. اگر از آنها اطاعت كنید، شما را هدایت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلاى تفرقه و اختلاف در میان شما حاكم خواهد شد.»
پرسیدم: بانوى من! پس چرا على علیهالسلام سكوت كرد، و براى گرفتن حق خویش قیام نكرد؟
حضرت زهرا علیهاالسلام در پاسخ فرمود:اى اباعمر، رسول خدا صلىاللهعلیه و آله فرمود: مَثَلِ امام (مثل على)، همانند كعبه است، كه مردم به سراغ آن مىروند، نه آن كه كعبه به سراغ مردم بیاید.
سپس حضرت زهرا علیهاالسلام ادامه داد:
آگاه باش! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار مىكردند و از عترت رسول خدا صلىاللهعلیه وآله اطاعت مىنمودند، دو نفر هم (در حكم خداوند) با یكدیگر اختلاف نمىكردند، و امامت همان گونه كه پیامبر خدا صلىاللهعلیه و آله معرفى فرمود، از على علیهالسلام تا قائم ما، فرزند نهم حسین، از جانشینى به جانشینى دیگر به ارث مىرسید. اما كسى (ابوبكر) را مقدم داشتند كه خدا او را كنار زده بود، و كسى (على) را كنار زدند كه خدا او را مقدم داشته بود. نتیجه آن شد كه محصول بعثت را انكار كردند و به بدعتها روى آوردند، آنها هوا پرستى را برگزیدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل كردند، هلاكت و نابودى بر آنان باد! آیا نشنیدند كلام خدا را كه فرمود:
«پروردگار تو هر چه بخواهد، مىآفریند و هر چه بخواهد، برمىگزیند، آنان (در برابر او) اختیارى ندارند.»
آرى شنیدند، همان گونه كه قرآن فرمود:
«چشمهاى ظاهر نابینا نمىشود، بلكه دلهایى كه در سینههاست، كور مىشود.»
افسوس كه آنان آرزوها و هوسهاى خود را تحقق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهایشان گمراه كند.
پروردگارا! به تو پناه مىبرم از كمى یاران پس از فراوانى آنان.كفایةالاثر، ص 198/ الصراط المستقیم، ج 2، ص 123/ بحارالانوار، ج 36، ص 353، نهج الحیاة، ص 38 ـ 40.
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\


انی استاذنک یا رب اولاً و استاذن رسولک صلی الله علیه و اله...
پروردگارا من که نه لیاقت زیارت دارم و نه چنان بندگی کرده ام که مستحق این زیارت باشم و نه ... اینجاست که یادم از عهدهای نیمه کاره ام با مولا میافتد... به هیچ کدام از آنها تا انتها عمل نکردم و بر سر خوان تو نمکدان شکستم... و باز رافت توست که دست مرا میگیرد و از پشت در به داخل حرم روانه می سازد.
تا چشمم گنبد را می بیند دلم به لرزه میافتد و زبان لال شده و دل به تمام قامت خم می شود و سرِ ارادت فرود میاورد و جان بر کف گرفته و میگوید:
السلام علیک یا ابالحسن یا علی بن موسی الرضا السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
و اینجاست که دل از کف بیرون رفته و دیگر در اختیار من نیست.میگوید هر آنچه را که میخواهد.
آه مولای من باز دلتنگ تو بودم.
باز دوری تو امانم را بریده بود.
باز در هوایی جز حریمت مرا یارای نفس کشیدن نمانده بود.
مولای من اشکهایم خود گواه این دلتنگی ست و انعکاس پنجره فولاد تو در این اشکها،مرهمی میشود بر این دلتنگی و گویی ندایی مرا فرا میخواند که پیش آ
مولای من در حریم تو تمام جانم به وسعت کبوتران گنبدت اوج می گیرد و با نوای نقاره ات به پرواز در میآید.
آقای من تو خود میدانی که این دل فقط در حریم تو آرام میگیرد و بعد از این آرامشی که ارزانی ام داشتی مشغول مناجات میشود.
چه زیباست آل یس در حرمت خواندنو به امید آمدنش از شوق گریستن ، و چه سوزی بر دل مینشاند زیارت عباس را زمزمه کردن
حرفهای دل با تو تمامی ندارد،ولی افسوس که باید گذاشت و گذشت.
حرف رفتن که میشود دوباره دل میگیرد و باز هوای ناله دارد و سوز فراق را از همان لحظه سر میدهد و اشک ماتم هم او را یاری میرساند...
مولای من بیرون از حریم تو مرا هیچ احتیاجی به دل نیست،دل حریم توست،پس بیا و به مانند همیشه سروری کن و بگذار دل همینجا بماند...
مولای من چشمم همیشه منتظر نگاه مهربانت میماند...
روحی فداه یا علی بن موسی الرضا
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

هنگامی که امام(ع) پرسشهای آنان و پاسخهای حضرت معصومه(س) را ملاحظه کردند، سه بار فرمودند: «فداها ابوها» «پدرش به قربانش باد.» باتوجه به این که حضرت معصومه(س) به هنگام دستگیری پدر بزرگوارش خردسال بود،این داستان از مقام بسیار والا و دانش بسیار گسترده آن حضرتحکایت میکند.
زنان بايد داراي سه صفت بخل،ترس و تكبر باشند./حضرت علي ع
و چون ترسان باشد، از هر چيزي كه به آبروي او زيان برساند، فاصله مي گيرد".(2)
در اين جا نمي گويد زن خوب است متكبر باشد، مطلقاً حتي با زنان ديگر يا با پدر يا برادر يا عمو و دايي و محارم خودش، بلكه مي گويد زن در مقابل نامحرم رفتارش متكبرانه باشد.
فرق است بين تكبر و رفتار متكبرانه، يعني رفتارش بزرگ منشانه باشد. ترس نيز در اين روايت ناظر به مسئله عفاف زن است. ترس به عنوان يك صفت منفي براي زن و مرد ناپسند است اما اين حديث مي گويد: زن در مقابل نامحرم محتاط باشد، آن هم در موردي كه عفت در معرض خطر قرار مي گيرد. مقصود از بخل نيز همان طوري كه در ادامه حديث آمده، بخل در مال فردي و شخصي نيست. زن امانتدار مال شوهر است، پس بايد آن را حفظ كند و اين امر اختصاص به زن ندارد. امانتدار هر كه باشد، وظيفه دارد از مال امانت محافظت كند.(3)
1. نهج البلاغه، قصار 226، فيض الاسلام.
2.. نهج البلاغه، قصار 226، فيض الاسلام.
3. استاد مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، ص 180 ـ 160.
بنابراين، ملتزم شدن زنان به دستورات و قوانين حكيمانه الهي بهترين عامل حفظ شخصيت و مصونيت آنان از سقوط و انحراف ميباشد.
- بعضي ميگن اين حرفها قديمي شده و الان كارايي نداره ولي به نظر من نامحرم هميشه نامحرمه و درجه بندي هم نداره(اگر فهميدين درجه بندي يعني چي!!!)
- برا دوستاني كه مشهد هستن؛
آمفي تاتر دانشكده مهندسي دانشگاه فردوسي
"دنيا درنگاه امام علي ع" استاد محمد علي انصاري //////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////


...محمد بن ربيع مىگويد: پدرم مرا كه در ميان برادرانم به قساوت و سختدلى شهرت داشتم، صدا كرد و گفت: برو سراغ جعفر بن محمد و از ديوار خانه بالا برو و لازم نيست در خانه را به صدا درآورى تا او خود را آماده كند و وضعش را عوض كند، بلكه به يكباره بر او وارد بشو و او را در همان حالتى كه هست جلب كن!
من براى انجام اين مأموريت راه افتادم. فقط كمى از شب مانده بود. نردبانى گذاشتم و از ديوار بالا رفتم. امام را در حال نماز ديدم كه پيراهنى به تن و قطيفهاى به دور كمر داشت. تا سلام نماز را گفت، گفتم: به دستور امير حركت كنيد.
امام: بگذار دعايم را بخوانم و لباسم را عوض كنم.
محمد بن ربيع: نه، امكان ندارد.
امام: بگذارتنم را بشويم و تجديد وضو كنم.
محمد بن ربيع: اين نيز نمىشود، معطل نكنيد! نبايد و نمىگذارم وضع سر و صورتتان را عوض نمائيد.
پس امام را با همان پيراهن و قطيفه با پاى برهنه و بدون كفش و در حال خستگى حركت دادم. او متجاوز از هفتاد سال داشت. (سن امام از هفتاد متجاوز نبوده، اما چون بدنى نحيف و شكسته داشته است، محمد بن ربيع پنداشته كه امام بيشتر از هفتاد سال دارد)چون مقدارى راه آمديم، پيرمرد دچار ضعف شد. دلم به حالش سوخت؛ گفتم: سوار شويد! و او بر استرشاكرى كه در كرايه ما بود، سوار شد. سپس به حضور پدرم راه افتاديم و شنيدم منصور به پدرم ربيع مىگفت: واى به حالت اى ربيع، اينها دير كردند، چرا نيامدند؟
سرانجام وقتى چشم پدرم بر جعفر بن عليهما السلام افتاد و او را در آن حال مشاهده نمود، به گريه افتاد، زيرا او از شيعيان اهل بيت بود.
امام: اى ربيع! مىدانم كه دل تو با ماست؛ بگذار من دو ركعت نماز گزارم و دعا بخوانم.
ربيع: اختيار با شماست؛ هر چه مىخواهيد انجام دهيد....مهج الدعوات ، ص 192 - . 198
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله مبيد الامم و محيى الرمم هذا قبر فاطمه بنت رسول الله (ص) و سيدة نساء العالمين و قبر الحسن بن على بن ابى طالب و على بن الحسين بن على بن ابى طالب و محمد بن على و جعفر بن محمد عليهم السلام
این حدیث هم از امام جعفر صادق(ع):
لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی
اگر او(حضرت مهدی علیه السلام) را درک میکردم تمام عمر خدمتگزارش بودم./بحارالانوارج۵۱ص۱۱۴.
پ.ن:
اين روزها حال دل ما گريه است...مولاي من كمي نگاه...و شما دوستان كمي دعا...
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////


اصبغ بن نباته گويد: هنگامى كه اميرمؤمنان عليهالسلام ضربتى بر فرق مباركش فرود آمد كه به شهادتش انجاميد مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار كشتن ابن ملجم - لعنه الله - بودند. امام حسن عليهالسلام بيرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصيت كرده كه كار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنيا رفت تكليف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصميم مىگيرد. پس بازگرديد خدايتان رحمت كند.
مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بيرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ! آيا سخن مرا درباه پيام امير مؤمنان نشنيدى؟ گفتم: چرا. ولى چون حال او را مشاهده كردم دوست داشتم به او بنگرم و حديثى از او بشنوم، پس براى من اجازه بخواه خدايت رحمت كند. امام داخل شد و چيزى نگذشت كه بيرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم ديدم اميرمؤمنان عليهالسلام دستمال زردى به سر بسته كه زردى چهرهاش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و كثرت سم پاهاى خود را يكى پس از ديگرى بلند مىكرد و زمين مىنهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آيا پيام مرا از حسن نشنيدى؟ گفتم: چرا، اى اميرمؤمنان، ولى شما را در حالى ديدم كه دوست داشتم به شما بنگرم و حديثى از شما بشنوم. فرمود: بنشين كه ديگر نپندارم كه از اين روز به بعد از من حديثى بشنوى.
بدان اين اصبغ، كه من به عيادت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم همانگونه كه تو اكنون آمدهاى، به من فرمود: اى اباالحسن، برو مردم را جمع كن و بالاى منبر برو و يك پله پايينتر از جاى من بايست و به مردم بگو: «هش داريد،هر كه پدر و مادرش را ناخشنود كند لعنتخدا بر او باد. هش داريد، هر كه از صاحبان خود بگريزد لعنتخدا بر او باد. هش داريد هر كه مزد اجير خود را ندهد لعنتخدا بر او باد.»
اى اصبغ، من به فرمان حبيبم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عمل كردم، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن، سه جمله گفتى، آن را براى ما شرح بده. من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم و سخن آن مرد را بازگو كردم.
اصبغ گفت: در اينجا اميرمؤمنان عليهالسلام دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ، دستخود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت يكى از انگشتان دستم را گرفت و فرمود: اى اصبغ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز همين گونه يكى از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، اى اباالحسن، من و تو پدران اين امتيم هر كه ما را ناخشنود كند لعنتخدا بر او باد. هان كه من و تو مولاى اين امتيم هر كه از اجرت ما بكاهد و مزد ما را ندهد لعنتخدا بر او باد. آن گاه خود آمين گفت و من هم آمين گفتم.
اصبغ گويد: سپس امام بيهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ آيا هنوز نشستهاى؟ گفتم: آرى مولاى من. فرمود: آيا حديث ديگرى بر تو بيفزايم؟
گفتم: آرى خدايت از مزيدات خير بيفزايد. فرمود: اى اصبغ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در يكى از كوچههاى مدينه مرا اندهناك ديد و آثار اندوه در چهرهام نمايان بود. فرمود: اى اباالحسن! تو را اندوهناك مىبينم؟ آيا تو را حديثى نگويم كه پس از آن هركز اندوهناك نشوى؟ گفتم: آرى، فرمود: چون روز قيامتشود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پيامبران و شهيدان، سپس خداوند مرا امر كند كه بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر كند كه تا يك پله پايينتر ازمن بالا روى، سپس دو فرشته را امر كند كه يك پله پايينتر از تو بنشيند و چون بر منبر جاى گيريم احدى از گذشتگان و آيندگان نماند جز آنكه حاضر شود. آن گاه فرشتهاى كه يك پله پايينتر از تو نشسته ندا كند: اى گروه مردم; بدانيد: هر كه مرا مىشناسد كه مىشناسد و هر كه مرا نمىشناسد خود را به او معرفى مىكنم، من «رضوان» دربان بهشتم، بدانيد كه خداوند به من و كرم و فضل و جلال خود مرا فرموده كه كليدهاى بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده كه آنها را به على بن ابىطالب بسپارم، پس گواه باشيد كه آنها را بدو سپردهام.
سپس فرشته ديگر كه يك پله پايينتر از فرشته اولى نشسته بر مىخيزد و به گونهاى كه همه اهل محشر بشنوند ندا كند: اى گروه مردم، هر كه مرا مىشناسد كه مىشناسد و هر كه مرا نمىشناسد خود را به او معرفى مىكنم، من «مالك» دربان دوزخم، بدانيد كه خداوند به من و فضل و كرم و جلال خود مرا فرموده كه كليدهاى دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده كه آنها را به على بن ابىطالب بسپارم، پس گواه باشيد كه آنها را بدو سپردم. پس من كليدهاى بهشت و دوزخ را مىگيرم. آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من فرمود: اى على، تو به دامان من مىآويزى و خاندانتبه دامان تو و شيعيانتبه دامان خاندان تو مىآويزند. من (از شادى) دست زدم و گفتم: اى رسول خدا، همه به بهشت مىرويم؟ فرمود: آرى به پروردگار كعبه سوگند.
اصبغ گويد: من جز اين دو حديث از مولايم نشنيدم كه حضرتش چشم از جهان پوشيد...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم وحشرنا معهم
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک
منبع:روضه المتقين ۲۲ و ۲۳. امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام ص ۹۵۴ ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////


انا غير مهملين لمراعاتكم, و لا ناسين لذكركم, و لو لا ذلك لنزل بكم اللاواه, واصطلمكـم الاعداء. فـاتقـوا الله جل جلاله و ظاهـرونـا.
ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم,كه اگر جز ايـن بود گرفتاريها به شما روى میآورد و دشمنان, شما را ريشه كـن مى كردند. از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد. بحارالانوارج 53,ص 175.
به خداوندی خدا ، آقا هرکجا میرود دلش با ماست
شب جمعه که روضه می گیریم شب جمعه که گریه ها زیباست
دلشکسته به روضه می آید سوز او از گلوی ما پیداست
گاه گاهی به سینه می کوبد ناله هایش چو حضرت زهراست
ما همه یار حضرتش هستیم دل خود را به طره اش بستیم
شرمگینم اگر دلی دارم دل بیمار و غافلی دارم
گرچه آواره ام ولی شادم سر کوی تو منزلی دارم
پیش این عاشقان یک رنگت من عاصی چه قابلی دارم
نیمه شب در هوای رویایی با دل خسته محفلی دارم
نا امیدم مکن،نگاهم کن من هم ای با وفا دلی دارم
نوکر آستانه ام ارباب دل دیوانه مرا دریاب


آجرک الله یا صاحب الزمان
سلام به دوستان.
معذرت میخوام که فرصت نکردم چیزی برا نوشتن آماده کنم.
و این هم تسلیتی است به پیشگاه منتقم خون حسین ع ...
بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم
میشود آسان رفت،میشود کاری کرد که رضا باشد او
ای سبکبال در این راه شگرف
در مناجات خدایی شدنت،هرگز از یاد نبر
من جامانده بسی محتاجم

منم ابن الرضا یا رب که کمتر یار من هستند
به یاد شیعه ام بودم که از دنیا سفر کردم...

امام هادي (ع) در محلي به نام (صريا ) در حوالي مدينه شهر پيامبر در نيمه ماه ذي الحجه 212 هـ ق جهان را به وجود خويش آراست البته اقوال ديگري نيز در مورد تاريخ ولادت ايشان نقل گرديده كه مشهورتر همان است كه ذكر شد .
امام هادي (ع) در زادگاه خود وپدرانش " مدينه" همانند اجداد گرامي خويش به گسترش علم ودانش ، بهسازي اخلاق مردم وتربيت آنان طبق فرهنگ آداب اسلامي وتعليم علوم مختلف مشغول بودند آن حضرت مسجد النبي (ص) را به صورت پايگاه عظيم علمي فعال نمود وعلما ، فقها ، وراويان حديث صدف وار او را احاطه كرده از معرفت زلال دانش بيكران وبي پايان آنحضرت سيراب وبهره مند مي شدند.
... هنگامى كه امام را به سامرا تبعيد كردند، بنا به دستور متوكل و براى تحقير امام، ايشان را در محلى كه «خان صعاليك» نام داشت، و محل تجمع گدايان و بينوايان بود، جاى دادند. «صالح بن سعيد»، با ديدن اقامتگاه حضرت، به ايشان عرض كرد: «اى فرزند رسول خدا! اين ستمكاران در همه امور سعى در خاموش ساختن نور شما دارند كه شما را در چنين محلى كه مكان نشستن گدايان و مستمندان است، جاى دادهاند». امام در پاسخ او فرمود: «اى پسر سعيد! آيا درك و معرفت تو در اين جايگاه است و گمان مىكنى كه اين امر سبب پايين آمدن شأن من مىشود؟» سپس براى تسكين او كه از دوستداران خاندان وحى بود و نيز براى نشان دادن مقام خود، با دست مبارك پرده را از جلوى چشمان او كنار زد و به او فرمود: «نگاه كن». صالح بن سعيد مىگويد: «باغهايى زيبا و آراسته، نهرهايى جارى و درختانى سرسبز ديدم كه عطرى دلنواز از آنها به مشام مىرسيد و حور و غلمان بهشتى در آن ديده مىشد كه بسيار سبب شگفتى من شد». آن گاه امام به او فرمود: «اى پسر سعيد! ما هر جا باشيم، اينها از آن ماست. حال مىبينى كه ما در خان صعاليك نيستيم.»امام را پس از يك روز اقامت در خان صعاليك، به خانهاى كه در يك اردوگاه نظامى قرار داشت، بردند. متوكل دستور داده بود تا در اتاق حضرت، قبرى بكنند تا بدين وسيله امام را از كنترل شديد خود آگاه و پيش از هر اقدامى، ابتكار عمل را از امام سلب كند. «صقر بن ابى دلف» مىگويد: «هنگامى كه خدمت امام رسيدم و وارد حجره ايشان شدم، او را يافتم، در حالى كه بر حصيرى نشسته بود و پيش پايش قبرى كنده بودند. به او سلام كردم. ايشان پاسخ سلام گفت و فرمود: بيا بنشين. سپس از من پرسيد: براى چه آمدهاى؟ گفتم: سرورم! آمدهام تا از شما حالى بپرسم. وقتى نگاهم به قبر افتاد، گريستم. امام به من فرمود: اى صقر! لازم نيست براى من ناراحت باشى. فعلاً به من آسيبى نمىرسد. من خوشحال شدم و گفتم: خدا را شكر
سرانجام توطئه دشمنان امام هادى(عليهالسلام) براى ايشان به ثمر رسيد و وى به دستور «معتز» و سمّ «معتمد» كه در آب يا انار ريخته شده بود، مسموم شد. «ابو دعامه» مىگويد: «امام در بستر بيمارى بود و من براى عيادت نزد ايشان رفتم. هنگام بازگشت فرمود: چون براى عيادت من آمدى، برگردن من حقى پيدا كردى و رعايت حق تو بر من واجب است. او در بستر بيمارى آرميده بود و شيعيان به ديدار امام مىآمدند. آن حضرت به صورت كتبى و شفاهى، امام پس از خود را به آنان معرفى كرد تا پس از شهادت او، شيعيان دچار سرگردانى نشوند.
بحارالانوار، ج 50
پ.ن:تاسف و تاثر این روز به حدی ست که حالی برای نوشتن نمیمونه...
پ.ن:خواستم فضای وبلاگ حزین بشه،به همین خاطر این نوحه رو انتخاب کردم که فضای روضه کامل بشه...
پ.ن:امشب لیلة الرغائب است.
یادمان باشد به هنگام نیایش سر سجاده سبز/جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یا ابا صالح المهدی ادرکنی
التماس دعا

¤رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد. حضرت موسی بن جعفرع
¤ از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمىرسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودى خدای بزرگ میگردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.
¤ از حضرت صادق علیه السلام روایت است كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مىگویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مىشود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».¤ از حضرت موسى بن جعفر علیهم السلام روایت است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.
¤ از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .
¤ سه روز از این ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا كه روایت شده هر كس در یكى از ماههاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.
¤ از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت است كه: هر كس در یك شب از شبهاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل یا ایها الكافرون یك مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را میآمرزد. منبع:مفاتیح الجنان
حتماً خیلی وقته که دلت تنگ یه خلوت با مولا شده و اینکه سر سجاده بنشینی و عشوه های پنهانی او را نظاره گر باشی و وجود دستش را بر روی قلبت بدلیل آن آرامشی که در تو تجلی پیدا کرده احساس کنی.و امان ز لحظه ای که اشتیاق و دلتنگی او خواب را از چشمانت می رباید و تو را به میهمانی عاشقانه ای دعوت می کند که آتش هیچ عشقی همپای گداز آن نخواهد شد.لحظه ای که نگاه او در اشک ملتمسانه ی تو چشمک میزند و تو روی ماه او را میبوسی.بیا و خود را برای این عشقبازی آماده کن.بی شک تو هم بیقراری و او نیز از تو بیقرار تر
پ.ن:چهارشنبه اول ماه مبارک رجب است . روایت شده كه حضرت نوح علیه السلام در این روز به كشتى سوار شد و به كسانى كه همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر كس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال از او دور شود .
پ.ن:از همه دوستان عذر خواهم بدلیل این همه تاخیر،راستش بدلیل پدر و مادر نداشتن سیاست،از آپ کردن معذور بودم و ترجیح دادم فقط نظاره گر وبلاگهای دوستان باشم (تو مپندار که خاموشی من ، هست برهان فراموشی من)


آجرک الله یا صاحب الزمان
تسلیت عرض می کنم شهادت بانوی دو عالم رو و همچنین در گذشت عالم عالیقدر آیت الله بهجت.
دیروز هنگام مطالعه نهج البلاغه خیلی اتفاقی(البته به ظاهر اتفاقی بلکه در واقع با حکمت از پیش تعیین شده ای) به خطبه 193رسیدم.
نمی دونم با دل شما چه می کنه ولی خود، روضه ایست که گریستن بر آن پایانی ندارد...
اين سخن از آن حضرت روايت شده كه هنگام به خاك سپردن سيده زنان ، فاطمه ( عليهما السلام ) بر سر قبر رسول اللّه ( ص ) ، چنانكه گويى با او راز مىگويد ، بيان داشته است .
سلام بر تو ، اى پيامبر خدا . سلام من و دخترت كه اكنون در كنار تو فرود آمده و چه زود به تو پيوست . اى رسول خدا ، بر مرگ دخت برگزيده تو ، شكيبايى من اندك است و طاقت و توانم از دست رفته ولى مرا ، كه اندوه عظيم فرقت تو را ديدهام و رنج مصيبت تو را چشيدهام ، جاى شكيبايى است . من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامى كه سر بر سينه من داشتى ، جان به جان آفرين تسليم نمودى .
"انا لله و انا اليه راجعون "
آن وديعت بازگردانده شد و آن امانت به صاحبش رسيد . و اندوه مرا پايانى نيست . همه شب خواب به چشمم نرود تا آنگاه كه خداوند براى من سرايى را كه تو در آن جاى گرفتهاى ، اختيار كند . بزودى ، دخترت تو را خبر دهد كه چگونه امتت گرد آمدند و بر او ستم كردند . همه سرگذشت را از او بپرس و خبر حال ما از او بخواه .
اينها در زمانى بود كه از مرگ تو ديرى نگذشته بود و تو از يادها نرفته بودى . بدرود تو را و دخترت را . بدرود كسى كه وداع مىكند ، نه بدرود كسى كه رنجيده و ملول است . اگر از اينجا بازمىگردم نه از روى ملالت است و اگر درنگ مىكنم نه به سبب آن است كه به وعدهاى كه خدا به صابران داده است بدگمان شدهام .
برا دوستانی که تمایل به خوندن عربی خطبه دارند:
وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ :
رُوِىَ عَنْهُ اَنَّهُ قالَهُ عِندَ دَفنِ سَيّدةِ النِّساءِ فاطمةَ عَلَيهَا السّلام كَالْمُناجى بِهِ ، رَسُولَ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عِنْدَ قَبْـرِهِ.
السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّهِ عَنّى وَ عَنِ ابْنَتِكَ النّازِلَةِ فى جِوارِكَ، وَالسَّريعَةِ اللَّحاقِ بِكَ. قَلَّ يا رَسُولَ اللّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرى، وَ رَقَّ عَنْها تَجَلُّدى، اِلاّ اَنَّ لى فِى التَّاَسّى بِعَظيمِ فُرْقَتِكَ، وَ فادِح ِ مُصيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ. فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فى مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ، وَ فاضَتْ بَيْنَ نَحْرى وَ صَدْرى نَفْسُكَ. فَاِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ. فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَديعَةُ، وَ اُخِذَتِ الرَّهينَةُ. اَمّا حُزْنى فَسَرْمَدٌ، وَ اَمّا لَيْلى فَمُسَهَّدٌ، اِلى اَنْ يَخْتارَ اللّهُ لى دارَكَ الَّتى اَنْتَ بِها مُقيمٌ. وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضافُرِ اُمَّتِكَ عَلى هَضْمِها، فَاَحْفِهَا السُّؤالَ، وَاسْتَخْبِرْهَا الْحالَ; هذا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ. وَالسَّلامُ عَلَيْكُما سَلامَ مُوَدِّع ، لا قال وَ لا سَئِم. فَاِنْ اَنْصَرِفْ فَلا عَنْ مَلالة، وَ اِنْ اُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِما وَعَدَ اللّهُ الصّــابِــريــنَ .

و البته دوستانی که آنها نیز از دعوت شدگان بودند خانم و آقای انصاری (خانم انصاری مواظب من بود آخه من تهنای تهنا بودم
ناگفته نمونه سلام همه دوستان رو دیروز صبح توی حرم به امام رضا ع رسوندم(سفارش انجام شد
واقعا شهرداری اصفهان و مراکز وابسته سنگ تموم گذاشتند.
معذرت میخوام همه کارام تو شرکت مونده باید یرم به کارام برسم.
عکس دوستان رو گذاشتم البته آقای رزمجو عکاس بودند و هر چه گشتم عکس پیدا نکردم از ایشون.بنده رو عفو کنید.

ولی احساس می کنم "ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم سوره ق" رو خیلی زیاد حس می کنم.من کلا با طبیعت و مسافرت حالم عوض میشه ...
تا الان خیلی بهم خوش گذشته اینجا از این به بعدشم همینطوره(انشاءال..ه)
خیلی حرفها دارم اما ...
...
تو "یارب" گفتن دعای کمیل یاد ما هم باشید.

امروز امیر در میخانه تویی تو / فریاد رس ناله مستانه تویی تو
احمد بن اسحاق اشعری نماینده تام الاختیار امام حسن عسکری ع بوده اند.ایشان در حدیثی این گونه بیان کرده اند که:واردشدم و تصمیم داشتم که از حضرت درباره جانشین بعدیشان سوال کنم،قبل از اینکه من لب باز کنم و سخن بگویم حضرت شروع به صحبت کردند و فرمودند یا احمد بن اسحاق خداوند زمین را از حجت خالی نگذاشته است از روزی که آدم را آفریده است تا روز قیامت و همیشه حجت خداوند در میان انسانها وجود دارد که خدا به وسیله آن بلاها را از اهل زمین دور می کند و خدا به برکت وجود او باران می باراند و به وجود او برکات را از دل زمین بیرون می کند.سپس احمد بن اسحاق سوال کرد اتفاقا من همین سوال را از شما داشتم که بعد از شما امام و خلیفه کیست؟ تا که جناب احمد این جمله را فرمودند حضرت برخواستند و اندرون خانه شدند سپس بیرون آمدند، دیدم بر دوششان کودکی را گذاشته اند که صورت او مانند ماه شب چهارده می درخشد و حدود سه ساله است و حضرت رو به من کردند و فرمودند : یا احمد بن اسحاق اگر کرامت تو نزد خدا و نزد ما خاندان نبود هرگزاین فرزندم را به تو نشان نمی دادم او همنام پیامبرص است زمین را پر از عدل و داد می کند بعد از آنکه از ظلم و جور پر شده است . یا احمد بن اسحاق او مانند خضر و ذوالقرنین در این امت است و به خدا قسم غیبتی خواهد کرد که بیرون نمی اید از هلاکت مگر کسی که ثابت به قول امامت او باشد و خدا او را توفیق دهد برای دعا به تعجیل فرج او. احمد بن اسحاق گفت:آیا ممکن است یک علامتی بگویید که دل من مطمئن شود تا که این جمله را گفتم امام دیگر سخن نگفتند و آن ماه پاره ای که در برشان بود لب باز کرد و در اوج فصاحت فرمود : انا بقیه ال..ه . احمد بن اسحاق من بقیه ال..ه در زمینم و منم که منتقم اعداءال..ه هستم تو بعد از اینکه مرا می بینی نشانه ی چه میخواهی؟
خارج شدم مسرور.احمدبن اسحاق باید هم مسرور باشد اگر از آن جلوه ها هر کس ببیند سر از پا نمی شناسد .فردا پیش امام برگشتم و گفتم آقا من دیروز به این لطفی که به من کردید بسیار لذت بردم ولی گفتید سنتی از خضر و ذوالقرنین دارد من این را نفهمیدم چه سنتیاز خضر و ذوالقرنین؟ این غم انگیز است...
امام فرمودند طول غیبت او یا احمد بن اسحاق . جناب اسحاق گفت غیبتشان طولانی است؟ امام فرمودند به خدا سوگند که آنقدر غیبت او طولانی است در حدی که خیلی از آن کسانی که قائل به این امر هستند بر می گردند و بر این عقیده باقی نمی ماند جز آن کسانی که در عمق وجودشان این اعتقاد باشد و جا گرفته باشد. یا احمد بن اسحاق این که به تو گفتیم امری از امرهای الهی است این را به تو می گویم اما شرایط مساعد نیست که الان این را افشا کنی و تا من زنده ام از دیدار پسرم با کسی سخن مگو و لب باز نکن. احمد بن اسحاق اگر کرامت تو نبود پرده از چهره فرزندم برای تو بر نمی داشتم .
الان هم همینگونه است.اگر کسی کرامتی در نزد خداوند و معصومین ع بیابد ممکن است که بیایند و بگویند آقای علی بن مهزیار تو هم بیا... آقای شیخ حسین آل رحیم چه کار داری ...
اما باید کرامت بیاید، باید چشم باز شود، گوش باز شود... تا آن جلوه ها دیده شود
پ ن :بحار الانوار/ج50/ص۲۶۳


عبارات اطلسی 