تبليغاتX
منتظران یاس


به شيطان گفتم:"لعنت بر شيطان"! لبخند زد. پرسيدم:"چرا مي خندي؟"
پاسخ داد:"از حماقت تو خنده ام مي گيرد" پرسيدم:"مگر چه كرده ام؟"
گفت:"مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام".
با تعجب پرسيدم:"پس چرا زمين مي خورم؟!"
جواب داد:"نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي.نفس تو هنوز وحشي است؛تو را زمين مي زند." پرسيدم:"پس تو چه كاره اي؟!"
پاسخ داد:"هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛فعلا برو سواري بياموز"


چون تو نفس خويش را بشناختی     مركب معنی به صحرا تاختی

ای ندانسته زغفلت پيش و پس      با توزين معنی همه نامست و بس

دانش نفست نه كار سرسريست    گر به او بينا شوی دانی كه چيست

همچو حلوای پر از زهرست نفس    واردی از عالم قهرست نفس

نی به يك صورت نمايد در نظر      نی كس از تحقيق او دارد خبر

نفس تو آشوب افعال خداست     نی زوصف و دانش اين معنی جداست

بهر اين گفت آنكه بينای ره است    حق شناسد هر كه از نفس آگهست

در حقيقت نی از او دانا شوی       عيب او بشناس تا بينا شوی

گه به طاعت گه به عصيان در زند       آتش اندر بار دل ناگه زند

گه لباس بت‌پرستی بر كشد    گه به دعوی خدايی سر كشد

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 7:4 |

يا سيدي،شايد مرا از درگاهت راندي و از خدمتت به دور كردي... يا شايد ديده اي كه من حقت را سبك

شماردم ، پس دورم كردي...يا شايد ديده اي كه از تو رويگردان شدم و تو بدم داشتي...يا شايد مرا در

مقام دروغگويان يافتي و دورم انداختي...يا شايد ديده اي كه شكرگزار نعمت هايت نيستم پس مرا محروم

ساخته اي...يا شايد مرا در مجالس علماء نيافتي پس خارم داشتي...يا شايد ديدي كه از غافلانم پس

مرا در رحمتت نااميد كردي...يا شايد ديده اي كه هم انس مجالس بيهود گانم و مرا با انها گذاشتي...يا

شايد دوست نداشتي دعايم را بشنوي و دورم كردي...يا شايد به جرم و گناهم كيفرم دادي...يا شايد به كم شرميم از تو مجازاتم كردي...
من پناهنده ام به فضلت و به انچه از گذشتت وعده دادي اميد دارم و خدايا فضل تو بسيار وسيعتر از انست كه مرا با كردارم مقايسه كني و يا به خطايم مرا بلغزاني...

...منم كسي كه به آقاي خود جسارت كردم...منم كه جبار آسمان را نافرماني كردم...منم كه

مهلتم دادي و به خود نيامدم...و بر من پوشاندي اما من شرم نكردم...و كردارم نافرماني بود و از

حد گذراندم...
...خدايا به عذابت اعتراض ندارم و به تهديداتت سست نگيرم... ولي خطايي رخ داده

است... و نفسم برايم حيله كرده است... و هوايم غالب گشته است... و بدبختي ام به من كمك

كرده... و پرده پوشي تو مغرورم ساخته... تا من در نافرماني تو كوشش كنم ...

سوگند به عزتت اگر مرا از خود دور كني از درگاهت جدا نمي شوم...
بنده جز به سوي آقا و سرپرستش بسوي كه پناه برد...


ماه دلدادگی بنده به معبود رسید

بر سر سفره شاهانه،گدا آمده است

ای که دلخسته ز وسواس شیاطین هستی

دل قوی دار ، بشارت زسماء آمده است

رفت بی عفتی و هرزه گی و بدبختی

ای گنه پیشه بیا،ماه حیا آمده است

ماه دل کندن از مجلس باطل آمد

ماه هم محفلی با علما آمده است

دل بیمار بیا مژده طبیب آمده است

دردمندانه بیا،اذن شفا آمده است

حضرت دوست در این ماه تماشا دارد

یار در جلوه سرِ کوی وفا آمده است

آن سفر کرده که سالیست ازو بی خبریم

بحر شادی دل اهل بکاء آمده است

بی حالِ انتظار ، دعا مستجاب نیست/ آری دعای منتظران پر اثر شود

با عشق یار حال مناجات می دهند / بی مِهر او نماز و دعا بی اثر شود


پ.ن:فراز هايي از دعاي ابوحمزه ثمالي؛اين دعا رو اگر شده يكبار ترجمش رو بخونين نهايت عشقبازي با معبوده

پ.ن:این شعر هم پیشکش دل نازنین مولا...با عشق یار حال مناجات می دهند...

پ.ن:هر شب تو حرم به ياد تمام دوستان وبلاگي هستم شما هم ما رو نفراموشيد

پ.ن:لوگوی وبلاگ رو هم رمضانی کردم

+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 18:13 |
سلام به همه.
این پست فقط به منظور تولد مدیر وبلاگ ارسال میشه و هیچ اعتبار دیگری ندارد.
نظر شما درباره متولدین "تیر" ماه چیه؟
من که دوست دارم این ماه رو البته به غیر از گرماش رو.
باید عرض کنم خدمتتون که امسال به غیر از خانواده،با اجازتون همه تبریکات پیامکی،ایمیلی و تلفنی بود و دریغ از یک شاخه گل زرد حتی یا یه...
البته من اصلا ناراحت نیستم،چون خیلی ها هدیه هاشون رو پست کردن اما بین راه مفقود شدن
عجب روزایی بود. تولد توی دبیرستان!!! کلاس در عرض چند ثانیه منفجر میشد...
زمان دانشگاه هم خوب بود.البته تو دانشگاه بچه ها اول منو میبردن سلف،یه بستنی یا کیک ما رو پیاده میکردن و بعد تولد رو تبریک میگفتن
از شوخی بگذریم.
روز تولد بهترین روز برای فکر کردن به تمام کارهاییه که تا حالا انجام دادی و به تمام فرصت های طلایی که تا حالا از دستشون دادی
ولی این فکر کردن تنها یک نتیجه میده و اون هم اینه که

ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

+ نوشته شده توسط ارمیا در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 15:18 |



بسم رب الشهداء...
... دفتر خیس شده و قلم شاهد باران چشمانم است، اما دل،بس نمی کند.گویی امشب سر ناسازگاری دارد.باز رفته طلائیه و برنمی گردد...یک قدم از سه راهی شهادت جلوتر نمی آید.تمام وجودم خواهش شده برای بازگشت.هرچه چشمانم با اشک به دل التماس می کنند که آرام باشد اما گویی دل نمی شنود.من از دور بودن از آنجا عادت کرده ام ولی دل یاری ام نمی کند.اصلا خواهشم را نمی شنود و گویی راهش از من جدا شده است.هرچه آزادش میگذارم جلوتر میرود.دل از کنار اروند برنمی خیزد.اروند در گوش دل فریاد میکرد.آن دو با یکدیگر نجوا میکردند،دل با موج اروند خروش میگرفت ولی دیگر آرام نمی شد.هنوز نتوانستم دل را از سیم خاردارهای شلمچه جدا کنم و هنوز زیر خاکهای شلمچه مانده است.هنوز جانم میان تنگه چذابه جا مانده است.او آرام شدنی نیست گویی تازه باور کرده که او را از نیستان جدا کرده اند.دیگر مرا نمیشناسد،شب و روز را فراموش کرده است و تازه نیمه شب را فرصتی مناسب برای نا آرامی و بهانه می بیند.چگونه دل را از فتح المبین جدا کنم.تازه با دهلاویه ...
انگار این دل قصد سازش با مرا ندارد.ای دل بمان که من نیز با تو میمانم...


                                                                                    الهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک

آهنگ وبلاگ رو هم برا دل دوستانی گذاشتم که تنگ اونجاست

+ نوشته شده توسط ارمیا در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:57 |



آیا تا کنون در جمعی قرار گرفته اید که همه به شما بی توجه باشند؟ آیا احساس غربت و تنهایی کرده اید ؟ وقتی در میان جمعی زندگی می کنید که اعمالشان،کردارشان بر خلاف میل شماست خو را تنها احساس نمی کنید؟ اکنون اگر ببینید در جمعی بالغ بر شش میلیارد نفر،یک انسان کامل که خداوند متعال او را به مردم معرفی نموده تا از او پیروی کنند و به وسیله او خود را به کمال برسانند،همه به یک سو می روند و او به سوی دیگر، چه احساسی خواهی داشت؟ ...

او به اندازه شش میلیارد نفر احساس تنهایی می کند......
او به اندازه ای تنهاست که حتی عده ای منکر وجود مقدسش می باشند.عده ای با آن که زنده است می گویند هنوز به دنیا نیامده است .عده ای هم که به او اعتقاد دارند تحت تاثیر اکثریت مردم کره زمین قرار گرفته اند و توجهی به آن ندارند...
... و اینجا اوج تنهایی اوست که معتقدین به او توجهی نداشته باشند...
عده ای بگویند  امام زمان عج حالا ظهور نمی کند هنوز جهان آماده نیست...
عده ای دیگر بگویند برو دعا کن امام زمان عج نیاید و الّا با من و تو چه خواهد کرد...
عده ای بگویند ای کاش امام حالا ظهور نکند چون ما خود را نساخته ایم...
...
چرا؟
چرا باید من و تو اینقدر کم به یاد آن حضرت باشیم که این سخنان درباره آن حضرت گفته شود؟ 
...
اینجاست که امام زمان عج احساس تنهایی کرده و حتی در میان شیعیان نیز خود را تنها می بیند...
کسی که ایمان داریم محبت او بسیار از محبت پدر بیشتر است ...
وجودی که قبل از اینکه به ما دردی برسد ایشان از این جهت ناراحتند ...
وجودی که برای ما دعا می کند...
...
                                              چرا؟
+ نوشته شده توسط ارمیا در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 و ساعت 10:3 |