تبليغاتX
منتظران یاس


:: سلام قولا من رب الرحیم.
:: سلام علی نوح فی العالمین.
:: سلام علی ابراهیم.
:: سلام علی موسی و هارون.
:: سلام علی آل یس.
:: سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین.
:: سلام هی حتی مطلع الفجر.
سلام.امسال میخوام سال جدید رو با همان دعایی که تو عکس نوشتم شروع کنم.تمام خواسته ی من همینه.استجابت این دعا.

دوستان عزیزم من جمعه صبح حرکت دارم برا کاروان "راهیان نور" و احتمالا  ۱۰ فروردین بر میگردم.وقتی فکر می کنم یک سال شما ها رو نمیبینم دلم میگیره

دوستان در دعای ندبه !جمعه آخر سال و اول سال! ما رو فراموش نکنید.

دانم سر آرد غصه را رنگین برارد قصه را..................این آه خون افشان که من هر صبح و شامی می زنم
اینم شعر قسمت لوگوی وبلاگمه(قابل توجه عزیزانی که تا حالا نتونستن بخونن)
الهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده توسط ارمیا در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت 11:56 |
سلام به همه.همونطور که مستحضرید  وبلاگم(وبلاگwww.shahrzist.blogfa.com) در جشنواره سراسری وبلاگ نویسی اصفهان مقام دوم رو کسب کردم.تازه رسیدم ولی جاتون خالی فوق العاده بود خیلی خیلی خوش گذشت.البته این به خاطر پذیرایی و مهمان نوازی مسولین محترم مرکز آفرینش های ادبی قلمستان بود.دوستانی که من باهاشون آشنا شدم توی این مدت(۳۰ساعت) : جناب آقای نقوی(مثل خودم شوخ طبع.بسیار وظیفه دان) سرکار خانم ربیعی(بسیار مهربان.پر تلاش و با مسولیت) جناب آقای رزمجو (مردی آرام و سنگین و البته پرتلاش)و دیگر دوستانی که من فامیل هاشون رو نمیدونم.
و البته دوستانی که آنها نیز از دعوت شدگان بودند خانم و آقای انصاری (خانم انصاری مواظب من بود آخه من تهنای تهنا بودم) و آقای برادران از تبریز .
ناگفته نمونه سلام همه دوستان رو دیروز صبح توی حرم به امام رضا ع رسوندم(سفارش انجام شد)
واقعا شهرداری اصفهان و مراکز وابسته سنگ تموم گذاشتند.
معذرت میخوام همه کارام تو شرکت مونده باید یرم به کارام برسم.
عکس دوستان رو گذاشتم البته آقای رزمجو عکاس بودند و هر چه گشتم عکس پیدا نکردم از ایشون.بنده رو عفو کنید.























+ نوشته شده توسط ارمیا در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 10:7 |
سلام.خوبین.من خوبم(البته اگه حال منو بپرسید)دارم از اصفهان براتون می نویسم(آخه من مشهدی ام).من یه مدت پیش توی مسابقه وبلاگ نویسی قلمستان شرکت کردم البته دیگه فراموش کرده بودم تا اینکه دیروز که ایمیلم رو چک کردم دیدم نوشته بود که با جشنواره قلمستان اصفهان تماس بگیرید.پاشدم رفتم زنگ زدم گفتن باید جمعه بیاین اونجا و ... شما جزء 10 نفر برتر مسابقه هستید خلاصه منم مامان و بابا رو با مشقت زیاد (خیلی زیاد) راضی کردم.الان تو کافی نت هتلم .فردا اختتامیه جشنواره است.جمعه بعد از ظهر بر می گردم.خیلی حسم قشنگه نمیدونم چه رنگی شاید رنگین کمونی...شاید به خاطر این سفر خیلی خیلی اتفاقی.

ولی احساس می کنم "ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم سوره ق" رو خیلی زیاد حس می کنم.من کلا با طبیعت و مسافرت حالم عوض میشه ...

تا الان خیلی بهم خوش گذشته اینجا از این به بعدشم همینطوره(انشاءال..ه)

خیلی حرفها دارم اما ...

...

تو "یارب" گفتن دعای کمیل یاد ما هم باشید.


+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 17:20 |


امروز امیر در میخانه تویی تو / فریاد رس ناله مستانه تویی تو

احمد بن اسحاق اشعری
نماینده تام الاختیار امام حسن عسکری ع بوده اند.ایشان در حدیثی این گونه بیان کرده اند که:واردشدم و تصمیم داشتم که از حضرت درباره جانشین بعدیشان سوال کنم،قبل از اینکه من لب باز کنم و سخن بگویم حضرت شروع به صحبت کردند و فرمودند یا احمد بن اسحاق خداوند زمین را از حجت خالی نگذاشته است از روزی که آدم را آفریده است تا روز قیامت و همیشه حجت خداوند در میان انسانها وجود دارد که خدا به وسیله آن بلاها را از اهل زمین دور می کند و خدا به برکت وجود او باران می باراند و به وجود او برکات را از دل زمین بیرون می کند.سپس احمد بن اسحاق سوال کرد اتفاقا من همین سوال را از شما داشتم که بعد از شما امام و خلیفه کیست؟ تا که جناب احمد این جمله را فرمودند حضرت برخواستند و اندرون خانه شدند سپس بیرون آمدند، دیدم بر دوششان کودکی را گذاشته اند که صورت او مانند ماه شب چهارده می درخشد و حدود سه ساله است و حضرت رو به من کردند و فرمودند : یا احمد بن اسحاق اگر کرامت تو نزد خدا و نزد ما خاندان نبود هرگزاین فرزندم را به تو نشان نمی دادم  او  همنام پیامبرص است زمین را پر از عدل و داد می کند بعد از آنکه از ظلم و جور پر شده است . یا احمد بن اسحاق او مانند خضر و ذوالقرنین در این امت است و به خدا قسم غیبتی خواهد کرد که بیرون نمی اید از هلاکت مگر کسی که ثابت به قول امامت او باشد و خدا او را توفیق دهد برای دعا به تعجیل فرج او. احمد بن اسحاق گفت:آیا ممکن است یک علامتی بگویید که دل من مطمئن شود تا که این جمله را گفتم امام دیگر سخن نگفتند و آن ماه پاره ای که در برشان بود لب باز کرد و در اوج فصاحت فرمود : انا بقیه ال..ه .  احمد بن اسحاق من بقیه ال..ه در زمینم و منم که منتقم اعداءال..ه هستم تو بعد از اینکه مرا می بینی نشانه ی چه میخواهی؟
خارج شدم مسرور.احمدبن اسحاق باید هم مسرور باشد اگر از آن جلوه ها هر کس ببیند سر از پا نمی شناسد .فردا پیش امام برگشتم و گفتم آقا من  دیروز به این لطفی که به من کردید بسیار لذت بردم ولی گفتید سنتی از خضر و ذوالقرنین دارد من این را نفهمیدم چه سنتیاز خضر و ذوالقرنین؟ این غم انگیز است...
امام فرمودند طول غیبت او یا احمد بن اسحاق . جناب اسحاق گفت غیبتشان طولانی است؟ امام فرمودند به خدا سوگند که آنقدر غیبت او طولانی است در حدی که خیلی از آن کسانی که قائل به این امر هستند بر می گردند و بر این عقیده باقی نمی ماند جز آن کسانی که در عمق وجودشان این اعتقاد باشد و جا گرفته باشد. یا احمد بن اسحاق این که به تو گفتیم امری از امرهای الهی است این را به تو می گویم اما شرایط مساعد نیست که الان این را افشا کنی و تا من زنده ام از دیدار پسرم با کسی سخن مگو و لب باز نکن. احمد بن اسحاق اگر کرامت تو نبود پرده از چهره فرزندم برای تو بر نمی داشتم .

الان هم همینگونه است.اگر کسی کرامتی در نزد خداوند و معصومین ع بیابد ممکن است که بیایند و بگویند آقای علی بن مهزیار تو هم بیا... آقای شیخ حسین آل رحیم چه کار داری ...

اما باید کرامت بیاید، باید چشم باز شود، گوش باز شود... تا آن جلوه ها دیده شود
پ ن :بحار الانوار/ج50/ص۲۶۳

 

+ نوشته شده توسط ارمیا در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 14:42 |



آیا تا کنون در جمعی قرار گرفته اید که همه به شما بی توجه باشند؟ آیا احساس غربت و تنهایی کرده اید ؟ وقتی در میان جمعی زندگی می کنید که اعمالشان،کردارشان بر خلاف میل شماست خو را تنها احساس نمی کنید؟ اکنون اگر ببینید در جمعی بالغ بر شش میلیارد نفر،یک انسان کامل که خداوند متعال او را به مردم معرفی نموده تا از او پیروی کنند و به وسیله او خود را به کمال برسانند،همه به یک سو می روند و او به سوی دیگر، چه احساسی خواهی داشت؟ ...

او به اندازه شش میلیارد نفر احساس تنهایی می کند......
او به اندازه ای تنهاست که حتی عده ای منکر وجود مقدسش می باشند.عده ای با آن که زنده است می گویند هنوز به دنیا نیامده است .عده ای هم که به او اعتقاد دارند تحت تاثیر اکثریت مردم کره زمین قرار گرفته اند و توجهی به آن ندارند...
... و اینجا اوج تنهایی اوست که معتقدین به او توجهی نداشته باشند...
عده ای بگویند  امام زمان عج حالا ظهور نمی کند هنوز جهان آماده نیست...
عده ای دیگر بگویند برو دعا کن امام زمان عج نیاید و الّا با من و تو چه خواهد کرد...
عده ای بگویند ای کاش امام حالا ظهور نکند چون ما خود را نساخته ایم...
...
چرا؟
چرا باید من و تو اینقدر کم به یاد آن حضرت باشیم که این سخنان درباره آن حضرت گفته شود؟ 
...
اینجاست که امام زمان عج احساس تنهایی کرده و حتی در میان شیعیان نیز خود را تنها می بیند...
کسی که ایمان داریم محبت او بسیار از محبت پدر بیشتر است ...
وجودی که قبل از اینکه به ما دردی برسد ایشان از این جهت ناراحتند ...
وجودی که برای ما دعا می کند...
...
                                              چرا؟
+ نوشته شده توسط ارمیا در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 و ساعت 10:3 |


                        :: افتتاحیه ::                       

سلام به همه دوستان عزیز.این اولین پست که دارم می نویسم خیلی مطالب به ذهنم رسید اما به مناسبت فردا بهتر دیدم اینطور بنویسم




::رسول خدا (ص) لباس خود را خودش وصله مى‏زد، و كفش خود را خود مى‏دوخت، و گوسفند خود را مى‏دوشید، و با بردگان هم غذا مى‏شد،و بر زمین مى‏نشست و بر مرکب سوارمى‏شد و دیگرى را هم پشت سر خود بر آن سوار مى‏كرد، 
:: حیا مانعش نمى‏شد از این كه مایحتاج خود را خودش از بازار تهیه كرده به سوى اهل خانه‏اش ببرد، به توانگران و فقرا دست مى‏داد و دست خود را نمى‏كشید تا طرف دست خود را بكشد
::به هر كس مى‏رسید چه توانگر و چه درویش و چه كوچك و چه بزرگ سلام می داد
:: و اگر چیزى تعارفش مى‏كردند آن را تحقیر نمى‏كرد اگر چه یك خرماى پوسیده بود، رسول خدا(ص) بسیار خفیف المؤنه و كریم الطبع و خوش معاشرت و خوش رو بود
::  بدون این كه، بخندد همیشه تبسمى بر لب داشت، و بدون این كه چهره‏اش در هم كشیده باشد همیشه اندوهگین به نظر مى‏رسید
:: بدون این كه از خود ذلتى نشان دهد همواره متواضع بود، و بدون این كه اسراف بورزد سخى بود
::بسیار دل نازك و نسبت به همه مسلمانان مهربان بود
::هرگز به نوعی که سیر شود غذا نخورد، و هرگز دست طمع به سوى چیزى دراز نكرد.
::رسم رسول خدا(ص) این بود كه اگر كسى از مسلمین را سه روز نمى‏دید جویاى حالش مى‏شد، اگر مى‏گفتند سفر كرده حضرت دعاى خیر براى او مى‏فرمود، و اگر مى‏گفتند منزل است به زیارتش مى‏رفت و اگر مى‏گفتند مریض است عیادتش مى‏فرمود.
::هیچ اتفاق نیافتاد كه آن جناب پاى خود را در مقابل اصحابش دراز كند
::هیچ وقت چیزى از او درخواست نشد كه در جواب بگوید: "نه"، و حاجت هیچ حاجتمندى را رد نكرد بلكه عملا یا به زبان به قدرى كه برایش میسور بود آن را برآورده می ساخت
::هیچ وقت در ظلمى كه به او می شد به مقام انتقام در نیامد، مگر این كه محارم خدا هتك شود كه در این صورت خشم مى‏كرد و خشمش هم براى خداى تعالى بود
::وقتى با دیگران بر سر یك سفره مى‏نشست اولین كسى بود كه شروع به غذا خوردن مى‏كرد، و آخرین كسى بود كه از غذا دست مى‏كشید، و همیشه از غذاى جلو خود میل مى‏فرمود، و وقتى چیزى مى‏آشامید آشامیدنش با سه نفس بود، و آن را مى‏مكید و مثل پاره‏اى از مردم نمى‏بلعید، و دست راستش اختصاص داشت براى خوردن و آشامیدن

منابع:ارشاد دیلمى، ط بیروت، ج 1، ص 115. ، مكارم الاخلاق، ص 19.

::در كافى به سند خود از طلحة بن زید از امام ابى عبدالله (ع) روایت كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) بیشتر اوقات رو به قبله مى‏نشست.

...
به راستی کدامیک از رهبران و مدیران را با این ویژگی ها می شناسیم.البته چرا از خود غافلیم.چقدر از این صفات را در معاشرت های اجتماعی رعایت می کنیم؟؟؟...

+ نوشته شده توسط ارمیا در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 13:20 |